تبليغاتX
نمیدونم!!! - بذا بگم دلم چي ميخاد

نمیدونم!!!

ه ی ی ی چ

 

دلم یه نسم خنک میخاد با یه حسی مثل بی حسی. یه نموره آلزایمر خفن (تا همه گه گیجهام رو زیرو رو کنه)

یه اتاق شاید یه هیچی بقل یه هیچیه دیگه تویه یه موقعیت هیچی فقطم تنهای تنها

دلم یه سفر میخاد یه سفر نامعلوم شایدم معلوم اصلن بیخیال فقط سفر باشه که منو با خودش ببره که اینجا همچی مسخره است اینجا همه چی عینهو گه ِ اینجا همه تمامیتت رو نیست و نابود میکنن حتی شرافتت رو که به اندازه نون شب بهش محتاجی

دلم تنهایی میخاد که هیچکی توش نباشه حتی خودم فقط یه خلا یه رهایی یه بی کسی اما بازم رهایی یه خلا بی حسی

يه نيستي مطلق كه عين روشنيه كدوم خري گفته نيستي يعني سياهي خيلي گه خورده ارسطو يا افلاطون يا بزمچه هاي فلسفه اسلامي

من قاعده اينهمه پلان‌هاي مزخرف اين بازيو بلد ندارمممممممممممممممممممم من بازي بلد نيستم من بلد ندارم كه به گه تن بدم اوكي!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 2:36  توسط آرزو  |