هی من دوباره اومدم. تازه چند روز از تولدم میگذره. آذر، ماه منه، ماه آتيش و سرکشی؛ خدا به داد برسه که شروع این سندروم دیوانهی وبلاگ نویسی ام در این ماه و ساعاتی پس از سالگرد تولدمه...
سلام زندگی، سلام... از اينكه وبلاگم توسط يه وروجك فضول شناسايي شده بود داشتم دقمرگ میشدم آخه وبم تنها حیاط خلوتي بود كه داشتم اما همين الان در اين دقايق نيمه شب دوباره كرم وبلاگ نويسي دَرَم رويش كرد و الان ارضام... از بودن در اين فضا براي بار ديگر.
هي زندگي من دوباره اومدم. اومدم تا مبارزه كنم با اينكه پاهام هنوز لنگ ميزنه... من اومدم![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:35  توسط آرزو
|
