تبليغاتX
نمیدونم!!!

نمیدونم!!!

ه ی ی ی چ

نمیدونم بعضیا احمقن یا خودشون رو به احمقی میزنن!

زنیکه قرمساق گیر داده میگه مگه ۲۰۰۰ تومن مبلغیه؟ هر کسی با ۳۰۰ هزار تومن حقوق نمیتونه این مقدار به کسی کمک کنه. میره پای منبر و میگه اینهمه هزینه های الکی میکنیم (احتمالا منظورش خودشه) اما حاضر نیستیم برای یه کسی که وضعش خوب نیست نفری دو هزار جمع کنیم... این مقدار از هر کدوممون کم شه فقیر نمیشیم اما میتونیم یه کار خیر کنیم

زنیکه معلوم نیست حرف دهنش رو میفهمه یا نه گیر داده به یه یارویی که الا و بلا چرا هزار دادی دوهزار بده اگه همرات نیست من بدم بعدا تو به من بده..... تویه این مملکت همچی زوره یعنی اصلا بهشت رفتن زوره اون بدبختی که با هزار زحمت داره کار میکنه تا یه لقمه نون گیرش بیاد باید به خاطر آرامش وجدان همچین آدمایی که از سر سرمستی و شکم سیری کار میکنن جیبش رو خالی کنه... یه بار کمک به کارگر اداره یه بار کمک به فلان... آخه چرا بعضیا انقدر احمقن

کمک به مستمندان (البته مستمندانی که همه میشناسنشون و چون همه میشناسنشون همه بهشون کمک میکنن )اجباریه اما تحقیر کسی که هشتش گروی نهش به خاطر اینکه به این یارو کمک نمیکنه یعنی نمیتونه یهش کمک کنه عین عقل و شعور و خیخواهیه...

نمیدونم یارو مثلا فوق لیسانسه اما اندازه یه نوزاد شاشو هم حالیش نیست...

بعضی وقتا خیلی به تنگ میام از اینهمه حماقت نفهمی  توهین  تحقیر از این همه خودبزرگ بینی از این همه خودشیفتگی و...

بهش میگم شاید یکی نداشته باشه کمک کنه... میگه خوب ما که از اول گفتیم همه موافقن ؟ همه قبول کردن یعنی نگفتن مخالفیم!!!

بهش میگم شاید یکی روش نشده بگه من حتی دو هزار تومن هم در توانم نیست چه برسه به هزار تومن که تو داری به خاطر این قضیه بهش توهین میکنی...

میگه من که باور نمیکنم بعضیا اصلا دست به خیر ندارن ذاتشون اینجوریه... و من میمونم و این بغض فروخورده.........................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:17  توسط آرزو  | 

شايد يه ديازپام آرومم كنه يه دونه يه عالمه يه دونه ديازپام ميخام.... اون موقع كه گه گيجه گرفته بودم از تو و سرنوشتم رو جز سياهي چيزي نميديدم يكي گفت نميدونم چند ده تاشو با يه تاقار آب پرتقال تويه تابستون بده بالا هم حال ميده و هم همه چي تموم ميشه

كي همه چي تموم ميشه؟

خيلي فكر كردم اگه حتي تماميه شيوه هاي زندگيم رو عوض كنم باز مجالي وسيع براي درد كشيدن هست... ميخام برم.. اما از مرگگميترسم همينطور از زندگي كردن... با مرگ چي رو از دست ميدم .. از خاك سرد ميترسم ... ميترسم از اينكه تويه يه بيابون جسمم تك و تنها ميون اونهمه ساهي و خاك سرد با جك و جونوراش تنها شه ميترسه از مردن چون از حشراتش ميترسم از غير منتظره بودنش... من هنوز كودكم كودكي در درون دارم ... من كودكم .. من ميترسم يه دختر كوچولو تويه دلم فرياد ميزنه منو تنها نذارين

خاطات بدكام خاطرات تلخ خاطرات ديوانه خاطارت سياه و شايد خاكستري ... من از مرگ ميترسم من از آب پرتقال ميترسم ميترسم از اون روز كه همه چيز نميدونم شايد بيرزه به همه اين درد و رنجها و تحقيرها به همه اونچه هيچ نيست جز تحقير به همه اونچه كه با تصميم زير پا گذاشتم ؛ احساسمو رنجمو دردم و زخمامو خودمو له شدنامو و همه اون تجربيات تلخ رو ... من سردمه من خيلي سردمه من ميترسم من ميترسم من ميترسم من ميترسم من ميترسم من مي ترسم..................................من خيلي ميترسم از مرگ

كي ميشه آروم شم نميشه بچه م رو به بغل بگيرم نميشه بهش محبت كنم نميشه تو آغوش همسرم آروم شم طوري كه به هيچي فكر نكنم جز گذشته اي شيرين نميشه

من از مرگ ميترسم همونطور كه از طلاق ميترسم من از سوسك هم میترسم و از همه اون حشراتي كه صورت نازم رو تكه تكه با خودشون ميبرن من ميترسم از بودن در كنار او ميترسم من از دوباره شكستن ميترسم من بزدلم منمیترسم

من از اعتماد ميترسم از پدر ميترسم از مادر ميترسم از معشوق و عاشق ميترسم از دوست ميترسم من از خدا ميترسم من ديگه به هيچ كس اعتماد ندارم من اعتماد زيزه خطه من از رفيق ميترسم من از تو ميترسم من ميترسم من از خودم كمتر ميترسم من ميترسمممممممممممممم من ميترسم من ميترسم..... حمل اين بار برام خيلي سخته خيلي سخته خيلي سخت

من میترسم من میترسم من میترسم..... یه روز بالاخره این اشکا هم خشک میشه من میترسم من میترسم ..... جوونی کودکی..... خونه پدر بزرگ....... من میترسم

نمیشه همه چی به عقب برگرده دوباره بازی کنم قول میدم قسمت آخر غصه رو بهتر باز کنم اصلا بازی نکنم کلا عوضش کنم قول میدم اصلا برم نمونم اونجا تو اون سیاه چال که سرنوشت من اونجا بسته شد... چه حماقتی ... چه رودستی خوردم از زمین و زمان  از خانواده مادر مدرسه مذهب خدا دوست عاشق معشوق پدربرادر از همه چیز از همه چیز اینجا اونجا .. من زخمی ام و آزارم به هیچ کس جز خودم نمیرسه قول میدم اگه چندتا دیازپام بندازم بالا خوب میشم کلا خوب میشم کلا راحت میشم کلا .. میتونم زجرش بدم دلم میخاد عذاب وجدان بگیره دلم میخاد از عذاب وجدان نتونه درست زندگی کنه و از زندگیش لذت کامل ببره دلم میخاد بفهمه با من چه  کرده دلم میخاد عذاب وجدان بگیره و تمامی حیثیتش به باد بره همه بفهمن اون با من چه کرده 

من خواب میخام خاب نه من خاب میخام اونی که دیگه بیدار نمیشی..... من اون وروجکه چند سال پیش نیستم ماسکم مال اون دورانه اما خودم پوسیدم خوب میدونم .... روزی احمقی شور زندگی رو از من طلب میکرد... شور زندگی؟؟!!!!!! باور نکنین این لاشمه فقط یه لاشه است فقط همینمیخام بگم خیلی پدسگی خیلی خیلی زیاد خیلی بی ریشهای مادر قهوه میخام بگم میخام همه حرفایی رو که تو یادم دادی بگم ..... یه خورده بهترم شاید فعلا دیازپام نخورم

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:56  توسط آرزو  |