فرض کن یکی که تا دیروز خجالتی و بود از حرف زدن تویه جمع طفره میرفت و به تته پته میافتاد بعد از چند ماه با زیرآب زنی و روآب زنی و دلقک بازی و تحقیر دیگران برای خودش اعتماد به نفس میخره و با تهمت به دیگران خودش رو خوبه و دیگران رو بده جلوه میده.... تحلیلهای روانکاوانش بمونه برای بعد...
اگه تا چند وقت پیش بنا به یه باور و تجربه درونی، نمازی تو رگ میزدم اما حالا دیگه دست و دلم سمت عبادات دینی بومی نمیره... به خاطر یه جانماز آبکش تمام عیار ... دلم دوباره یوگا میخواد. نیاز دارم به اون نیرویی ای (که اسمش الله نیست و نه خدای غضب و زشتی و انتقام و انحصاره) پناهنده شم؛ خدایی که فقط تکیه گاهه و خدای همه است ... نیرویه که فقط یه انرژیه مثبته برای من و تنها پناه این زندگی
راستی ریشه های فرهنگی زیرآب زنی چیه؟؟؟؟ چقدر تا چند ماه پیش با این کلمه نامانوس بودم و چقدر الان تهوع دارم از دیدنش...
خدایا ما را از محیطهای مذهبی در امان دار و همینطور از دینداران هیولا صفت و نسلشان را منقرض نما مانند دایناسورها...